این ویلاگ منتقل شد به:
www.sib-zamini.blogfa.com
پسر زمینی
این ویلاگ منتقل شد به:
www.sib-zamini.blogfa.com
|
اعتراض دانشجو : بايكوت شماره دانشجويي : مدرك جرم اعتراض براي كيفيت غذا : مي خواهم زنده بمانم روز پرداخت وام دانشجو : روز فرشته دانشجوي اخراجي : مردي كه به زانو در آمد دانشجوي مشروطي : مردي كه موش شد آينده تحصيل كرده : دست فروش كلاس هاي ساعت 12-2: خواب وبيدار رئيس دانشگاه : مرد نامر تصويب شهريه براي دانشجويان : تاراج استاد راهنما : گمشده به دنبال سرويس : دونده آشپزهاي سلف سرويس : هفت سامورائي ازدواج دانشجوئي : عروسي خوبان دانشجويي كه تغيير رشته داده : بازنده بوفه دانشگاه : غارتگران سرويس دانشگاه : اتوبوسي بسوي مرگ اميد به بهبود اوضاع : توهم غذاي امروز : سلف self گردهمايي استادان : دسيسه كتابخانه دانشگاه : خانه عنكبوتان پاس كردن يك درس: يكبار براي هميشه ژتون فروشي : آژانس شيشه اي علت نيافتن بعضي از دانشجويان : رابطه پنهان رئيس دانشكده : سناتور التماس براي نمره : اشك كوسه امور دانشجويان : سايه شوگان سوار شدن به اتوبوس : يورش نماينده كلاس : بهترين فرد بد ترم آخر : بوي خوش زندگي پايان نامه : زندگي ديگر هيچ |
سالهاي پيش از دانشگاه : آن روزهاي خوش دانشجوي تازه وارد : هالوي خوش شانس ثبت نام ترم جديد : ده فرمان دانشجويان ساكن خوابگاه : جنگجويان كوهستان خوابگاه شهرك : اينجا آخر دنياست دانشجوي پزشكي : به خاطر يك مشت دلار دانشجوي اد بيات : نان و شعر وام تحصيلي : جهيزيه رباب خوابگاه دا نشگاه : خانه كوچك خانواده دانشجويان : بينوايان دانشگاه آزاد : جيب برها به بهشت نمي روند دانشجوي مدل رپي : الو، الو، من جوجوام دانشجوي فوق ليسانس : قهرمان قهرمانان انتخاب درس افتاده : زخم كهنه استاد دانشگاه : يك گروه خشن اولين امتحان : اولين خون شب امتحان : امشب اشكي ميريز مراقبين امتحان : سايه عقاب شاگرد اول كلاس : مردي كه زياد مي دانست تقلب : عمليات سري تدريس در دانشگاه : تجارت روز دريافت كارنامه : روز واقعه تعطيلات بين ترمي : روزهاي خوب زندگي دانشجوي فارغ التحصيل : ديوانه از قفس پريد مسئول خوابگاه : كاراگاه گجت انصراف دادن : فرار بسوي خوشبختي ادامه تحصيل تا دكترا : ديدار در استانبول وعده رئيس دانشگاه : بلوف تصويه حساب : خط پايان شيريني گرفتن از فارغ تحصيلي : ضربه آخر عمر دانشجو : بر باد رفته |
۲)ديدار تيمهاي ساحل عاج و هلند که قرار بود در تبريز برگزار شود با مخالفت شوراي شهر و مسئولان ورزشگاه به استاديوم نقش جهان اصفهان منتقل شد، البته مسئولان اين ورزشگاه هم اعلام کردهاند چمن نقش جهان نياز به استراحت دارد در نتیجه بازی به بعد از فینال جام حذفی موکول می شود.
۳)كميته انضباطي مسابقات، تيم مکزيک را به دليل استفاده از بازيکن خارجي 500 ميليون تومان جريمه نقدي کرد و نتيجه بازي را 3-0 به سود ايران اعلام نمود و همچنین ۱۰۰ میلیون تومان جریمه نقدی برای فیگو به علت حمله به سمت کعبی با صورت.
۴)مسئولان فوتبال ايران اعلام کردند: فينال جامجهاني به صورت رفت و برگشت انجام ميشود! ضمنا اعلام شد اين مسئله هيچ ربطي به فينال جام حذفي ندارد.
۵)کلينزمن سرمربي آلمان گفت: اين چه جور برنامهريزي است که ما بايد براي بازي خودمان از اهواز تا شوشتر با اتوبوس برويم؟! اي کاش اين بازي در ورزشگاه انقلاب کرج برگزار ميشد.
۶)اسکولاري مربي تيم پرتغال از مسئولان هيئت فوتبال فارس به علت در اختيار نگذاشتن زمين براي تمرين اين تيم به شدت انتقاد کرد.
۷)مسئولان برگزاري بازيها اعلام کردند: آرايش موي بعضي از بازيکنان آفريقايي مناسب نيست.
۸)بالاخره اين که هواداران تيم فوتبال توگو که از کنار گذاشته شدن سلطان علی پروین به شدت ناراحت بودند، با تجمع مقابل زمين تمرين اين تيم، تمرين اين تيم را تعطيل کردند.
مرد: دخترهي خير نديده، من تا نکشمت راحت نميشم. اصلا نکشمت خودم کشته ميشم!
زن: آقا حالا يه غلطي کرد، شما بگذر، نامحرم که خونمون نبوده. حالا اين بنده خدا يه بار بلند خنديده!
مرد: بلند خنديده؟ اين اگه الان جلوشو نگيرم لابد پس فردا ميخواد بره بقالي ماست بخره. نخير نميشه بايد بکشمش!
(بالاخره با صحبتهاي زن، مرد خونه از خر شيطون پياده ميشه و دختر گناهکارشو ميبخشه)
نيم قرن بعد، سال 1280
مرد: واسه من ميخواي بري درس بخوني؟ ميکشمت تا برات درس عبرت بشه. يه بار که مردي ديگه جرات نميکني از اين حرفا بزني. تو غلط کردي. تقصير من بود که گذاشتم اين ضعيفه بهت قرآن خوندن ياد بده. حالا چي؟
زن: آقا، آروم باشين. يه وقت قلبتون خداي نکرده ميگيرهها! شکر خورد. ديگه از اين مارک شکر نميخوره. قول ميده!
مرد (با نعره حمله ميکنه طرف دخترش): من بايد بکشمت. تا نکشمت آروم نميشم. خودت بياي خودتو تسليم کني بدون درد ميکشمت!
(بالاخره با صحبتهاي زن، مرد خونه از خر شيطون پياده ميشه و دختر گناهکارشو ميبخشه)
يك قرن بعد از اولين رويداد، سال1330
مرد: چي؟ دانشرا (همون دانشگاه خودمون)؟ حالا ميخواي بري دانشرا؟ ميخواي سر منو زير ننگ کني؟ فاسد شدي برا من؟ شيکمتو سورفه (سفره) ميکنم!
زن: آقا، ترو خدا خودتونو کنترل کنين. خدا نکرده يه وخ (وقت) سکته ميکنين!
مرد: چي مي گي ززززززن؟ من اگه اينو امشب نکوشم (نکشم) ديگه فردا نميتونم جلوي اين فسادو بگيرم. يه دانشرايي نشونت بدم که خودت کيف کني!
(بالاخره با صحبتهاي زن، مرد خونه از خر شيطون پياده ميشه و دختر گناهکارشو مي بخشه)
همين چند سال پيش، سال1380
مرد: کجا؟ ميخواي با تکپوش (از اين مانتو خيلي آستين کوتاها که نيم مترم پارچه نبردن و وقتي ميپوشيشون مث جليقه نجات، پستي بلندي پيدا ميکنن) و شلوارک (از اين شلوار خيلي برموداها) بري بيرون؟ ميکشمت. من، تو رو، ميکشم!
زن: اي آقا. خودتو ناراحت نکن بابا. الان ديگه همه همينطورين (شما بخونيد اکثرا).
مرد: من اينطوري نيستم. دختر لااقل يه کم اون شلوارو پائينتر بکش که تا زانوتو بپوشونه. نه، نه، نميخواد. بدتر شد. همون بالا ببنديش بهتره!
چند سال بعد، سال1400
دختر: چي؟ چي گفتي مرتيکهي ...؟ دارم بهت ميگم، ماشين بي ماشين. همين که گفتم. من با الکس قرار دارم ماشينم ميخوام. ميخواي بري بيرون پياده برو!
زن: دخترم. حالا بابات يه غلطي کرد. تو اعصاب خودتو خراب نکن. لاک ناخنت ميپره. آروم باش عزيزم. رنگ موهات يه وقت کدر ميشه،باباتم قول ميده ديگه از اين حرفا نزنه!
(بالاخره با صحبتهاي زن، دخترخونه از خر شيطون پياده ميشه و باباي گناهکارشو ميبخشه)
و اين داستان همچنان ادامه دارد
توي ماهيتابه روغن ميريزن
اجاق گاز زير ماهيتابه رو روشن ميكنن
تخم مرغها رو ميشكنن و همراه نمك توي ماهيتابه ميريزن
چند دقيقه بعد نيمروي آماده رو، نوشجان ميكنن
پسرها:
توي كابينتهاي بالايي آشپزخونه دنبال ماهيتابه ميگردن
توي كابينتهاي پاييني دنبال ماهيتابه ميگردن و بالاخره پيداش ميكنن
ماهيتابه رو روي اجاق گاز ميذارن
توي ماهيتابه روغن ميريزن
توي يخچال دنبال تخممرغ ميگردن
يه دونه تخم مرغ پيدا ميكنن
چند تا فحش ميدن
دنبال كبريت ميگردن
با فندك اجاق گاز رو روشن ميكنن و بوي سركه همراه دود آشپزخونه رو بر ميداره
ماهيتابه رو ميشورن (بگو چرا روغنش بوي ترشي ميداد!)
ماهيتابه رو روي اجاق گاز ميذارن و توش روغن واقعي ميريزن
تخممرغي كه از روي كابينت سر خورده و كف آشپزخونه پهن شده رو با دستمال پاك ميكنن
چند تا فحش ميدن و لباس ميپوشن
ميرن سراغ بقالي سر كوچه و 20 تا تخم مرغ ميخرن و برميگردن
تلويزيون رو روشن ميكنن و صداش رو بلند ميكنن
روغن سوخته رو ميريزن توي سطل و دوباره روغن توي ماهيتابه ميريزن
تخم مرغها رو ميشكنن و توي ماهيتابه ميريزن
دنبال نمكدون ميگردن
نمكدون خالي رو پيدا ميكنن و چند تا فحش ميدن
دنبال كيسه نمك ميگردن و بلاخره پيداش ميكنن
نمكدون رو پر از نمك ميكنن
صداي گزارشگر فوتبال رو ميشنون و ميدون جلوي تلويزيون
نمكدون رو روي ميز ميذارن و محو تماشاي فوتبال ميشن
بوي سوختگي رو استشمام ميكنن و ميدون توي آشپزخونه
چند تا فحش ميدن و تخم مرغهاي سوخته رو توي سطل ميريزن
توي ماهيتابه روغن و تخم مرغ ميريزن
با چنگال فلزي تخممرغها رو هم ميزنن
صداي «گل» رو از گزارشگر فوتبال ميشنون و ميدون جلوي تلويزيون
سريع برميگردن توي آشپزخونه
تخممرغهايي كه با ذرات تفلون كنده شده توسط چنگال مخلوط شده رو توي سطل ميريزن
ماهيتابه رو ميندازن توي سينك
دنبال ظرفهاي مسي ميگردن
قابلمه مسي رو روي اجاق گاز ميذارن و توش روغن و تخممرغ ميريزن
چند دقيقه به تخم مرغها زل ميزنن
ياد نمك ميفتن و ميرن نمكدون رو از كنار تلويزيون برميدارن
چند ثانيه فوتبال تماشا ميكنن
ياد غذا ميفتن و ميدون توي آشپزخونه
روي باقيمانده تخممرغي كه كف آشپزخونه پهن شده بود ليز ميخورن
چند تا فحش ميدن و بلند ميشن
نمكدون شكسته رو توي سطل ميندازن
قابلمه رو برميدارن و بلافاصله ولش ميكنن
چند تا فحش ميدن و انگشتهاشون كه سوخته رو زير آب ميگيرن
با يه پارچه تنظيف، قابلمه رو برميدارن
پارچه رو كه توسط شعله، آتيش گرفته زير پاشون خاموش ميكنن
نيمروي آماده رو جلوي تلويزيون ميخورن و چند تا فحش ميدن
دخترا فکر ميکنن بهترين راه براي داشتن يه رابطه خوب و مداوم: صداقت و راستگويي است!
پسرا مطمئن هستن بهترين راه براي داشتن يه رابطه خوب و مداوم: دروغگويي و گرفتن سوتي از طرفه مقابل است!
دخترا از درس و مدرسه بيزارن!
پسرها از درس و مدرسه فرارين!
دخترها زير بار حرف زور ميرن!
پسرها خودشون حرف زور ميزن!
اگه يه دختر در يک جمع سوتي بده تا آخر ديگه هيچ حرفي نميزنه!
پسرها در يک جمع فقط سوتي ميدن!
يک دختر اگر 24 ساعت با دوست پسرش صحبت نکنه افسرده ميشه!
يک پسر اگر 24 ساعت با دوست دخترش صحبت نکنه، با اون يکي دوست دخترش صحبت ميکنه!
يه دختر اگه با دوست پسرش به هم بزنه با هيچ پسري دوست نميشه!
يه پسر اگر با دوست دخترش به هم بزنه با سه چهار تا ديگه دوست ميشه!
اگه يه پسر از يه دختر ساعت بپرسه، دختره ميگه: ساعت هفت!
اگه يه دختر از يه پسر ساعت بپرسه، پسره ميگه: ساعت هفت و دو دقيقه و بيست و چهار ثانيه و اينم شماره تلفن من، سر ساعت 9 منتظر تماستم!
دختر ترشيده ميشه!
پسر زنگ ميزنه!
اگر يه دختر به يه پسر نگاه کنه، پسره فکر ميکنه که خيلي خوش تيپه!
اگر يه پسر به يه دختر نگاه کنه، دختره فکر ميکنه که پسره چقدر بي چشم وروئه!
دخترا دوست دارن تيپشون مثل پسرا باشه!
پسرا دوست دارن قيافشون مثل دخترا باشه!
وقتي در حال گريه کردن بود يه فرشته اومد و ازش پرسيد: چرا گريه ميکني؟
هيزم شکن گفت که تبرم توي رودخونه افتاده. فرشته رفت و با يه تبر طلايي برگشت:
«آيا اين تبر توست؟» هيزم شکن جواب داد: «نه»
فرشته دوباره به زير آب رفت و اين بار با يه تبر نقرهاي برگشت و پرسيد که آيا اين تبر توست؟
دوباره، هيزم شکن جواب داد: نه.
فرشته باز هم به زير آب رفت و اين بار با يه تبر آهني برگشت و پرسيد آيا اين تبر توست؟
جواب داد: آري.
فرشته از صداقت مرد خوشحال شد و هر سه تبر را به او داد و هيزم شکن خوشحال روانه خونه شد.
يه روز وقتي داشت با زنش کنار رودخونه راه ميرفت، زنش افتاد توي آب.
هيزم شکن داشت گريه ميکرد که فرشته باز هم اومد و پرسيد که چرا گريه ميکني؟
هيزم شکن جواب داد «فرشته، زنم افتاده توي آب.»
فرشته رفت زير آب و با جنيفر لوپز برگشت و پرسيد: زنت اينه؟
هيزم شکن فرياد زد: بله، خودشه!
فرشته عصباني شد: «تو تقلب کردي، اين نامرديه»
هيزم شکن جواب داد: اوه، فرشته عزيز، منو ببخش، سوء تفاهم شده! ميدووني، اگه به جنيفر لوپز «نه» ميگفتم، تو ميرفتي و با «کاترين زتا جونز» مياومدي و بعدش هم با «آنجليا جولي» و در آخر تو ميرفتي و با زن خودم مياومدي و به خاطر صداقت من، تو همهشون رو به من ميدادي. اما فرشته، من يه آدم فقيرم و توانايي نگهداري چندتا زن رو ندارم، و به همين دليل بود که اين بار گفتم: «آره»

يک پسر کوچک از مادرش پرسيد: چرا گريه ميکني؟ مادرش گفت: چون من زن هستم. پسر بچه گفت: من نميفهمم. مادر گفت: تو هيچگاه نخواهي فهميد. بعدها پسر کوچک از پدرش پرسيد که چرا مادر بيدليل گريه ميکنند؟ پدرش تنها توانست به او بگويد: تمام زنان براي «هيچ چيز» گريه ميکنند. پسر کوچک بزرگ شد و به يک مرد تبديل شد ولي هنوز نميدانست که چرا زنها بيدليل گريه ميکنند.
بالاخره سوالش را براي خدا مطرح کرد و مطمئن بود که خدا جواب را ميداند. او از خدا پرسيد: خدايا، چرا زنان به آساني گريه ميکنند؟
خدا گفت: زماني که زن را خلق کردم ميخواستم او موجود به خصوصي باشد بنابراين شانههاي او را آنقدر قوي آفريدم تا بار تمام دنيا را به دوش بکشد. و همچنين شانههايش آن قدر نرم باشد که به بقيه آرامش بدهد و من به او توانايي دادم که در جايي که همه از جلو رفتن نااميد شدهاند او تسليم نشود و همچنان پيش برود. به او توانايي نگهداري از خانوادهاش را دادم حتي زماني که مريض يا پير شده است بدون اين که شکايتي بکند. به او عشقي دادهام که در هر شرايطي بچههايش را عاشقانه دوست داشته باشد حتي اگر آنها به او آسيبي برسانند.
به او توانايي دادم که شوهرش را دوست داشته باشد و از تقصيرات او بگذرد و هميشه تلاش کند تا جايي در قلب شوهرش داشته باشد. به او اين شعور را دادم که درک کند يک شوهر خوب هرگز به همسرش آسيب نميرساند اما گاهي اوقات توانايي همسرش را آزمايش ميکند و به او اين توانايي را دادم که تمامي اين مشکلات را حل کرده و با وفاداري کامل در کنار شوهرش باقي بماند. و در آخر به او اشکهايي دادم که بريزد. اين اشکها فقط مال اوست و تنها براي استفاده اوست در هر زماني که به آنها نياز داشته باشد.
او به هيچ دليلي نياز ندارد تا توضيح دهد چرا اشک ميريزد. خدا گفت: ميبيني پسرم، زيبايي يک زن در لباسهايي که ميپوشد نيست. در ظاهر او نيست و در شيوه آرايش موهايش نيست و بلکه زيبايي يک زن در چشمهايش نهفته است. زيرا چشمهاي او دريچه روح اوست و قلب او جايي است که عشق او به ديگران در آن قرار دارد.
FOR tamame MOTHER haye jahan
یه مدت بودم ولی حال آپ کردن نداشتم از امروز سعی میکنم تند تند آپ بشم
چند تا عکس باحال(ادامه مطلب.......)

) اينم بكَم بزودى روشهاى آزار دخترها اموزش داده خواهد شد...